روستای ییلاقی ولیان: Forums

 
 velyani.ir :: نمايش موضوعات - سخنانی از دکتر شریعتی
به انجمن سايت خوش آمديد- شما مي توانيد در کمتر از 1 دقيقه به صورت رايگان به عضويت انجمن در بياييد و از تمام امکانات آن استفاده کنيد.

نام کاربري: نام اصلي: پسورد: تکرار پسورد: ايميل: تکرار ايميل:



سخنانی از دکتر شریعتی

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   velyani.ir صفحه اول انجمن -> گفتگوی آزاد -> مطالب جالب

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

girl_8th
مدیر معماری
مدیر معماری



در حال حاضر: آفلاین
7 اسفند ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 18
امتياز: 1573
تشکر کرده: 0
تشکر شده 5 بار در 5 پست
محل سكونت: tehran



ارسالارسال شده در: شنبه، 4 دي ماه ، 1389 23:33:37    موضوع مطلب: سخنانی از دکتر شریعتی پاسخ همراه با اعلان

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا)
هر کس بد ما به خلق گوید
ما صورت او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته برما روزگار
مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت
از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی
نام تو را می کند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم
تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،
نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه
پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

دکتر علی شریعتی

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬
ستايش کردم گفتند خرافات است ٬
عاشق شدم گفتند دروغ است ٬
گريستم گفتند بهانه است ٬
خنديدم گفتند ديوانه است ٬
...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

کساني، در سکوت کوچه دلم، از ديوار کوتاهي به روي بام قلبم جسته اند
از اينان، چند کس، در خلوت يک روز باران ريز، بر راه دلم نشسته اند
من اما هيچ کس را در شبي تاريک و توفاني نشکسته ام
من اما در دل کهسار روياهاي خود، جز افکار سرد و روحی صبور چیزی ندارم!

جهان برایم دیگر هیچ نداشت
و من دلیر، مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،
که از نداشتن کس، از نخواستن کس،در خود شکستم.
زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد
هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند

دل دليلی دارد که عقل از آن آگاه نيست . (کوير)

دنیایی همه دیوار و سقف و نظم و حساب و کسب،مصلحتی،موقتی...وخوبی ها و رنگها و زیبایی ها و...آه!
نمیخواهم،من دیدار شما را،ای همه صداقت ها و محبت ها و مهر ها و عشق ها و ایمان های ،بیگانه،پوچ،نمی نواتم تحمل کنم،
چقدر از شما دورم!
چه رنج آور است تجدید خاطرهایی که از شما دارم!
چه آزادی آسوده ای در خود احساس می کنم هرگاه می بینم فراموش تان کرده ام
هرگز یادم نکنید!
چه آسودگی وآزادی آرام و پاکی است در دوری از شما!
دیگر نزدیکم میایید!
هبوط در کویر


مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارند .
زندگي از او دفاع مي كند ،
زمان تبرئه اش مي كند .
پليدان هرگز پاكدامني رانمي توانند آلود .
هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند !

حتی در اوج بحران روح جوانم،
در سرتاسر زندگیم حتی در اوج بحران روح جوانم،
کتاب را ازمعشوق
وعظمت را ازسعادت
ورنج را ازلذت وعصیان را از آرامش
وآسودگی وتلخی را از شیرینی
خوب بودن را از زیبا بودن
ومعرفت را از عبادت
وزشتی که مرا بشناسد از زیبایی که مرا ددیوانه وار دوست بدارد،...
وخیلی چیزها را ازخیلی چیزها ارجمند تر وبرترو راضی کننده تر می یافته ام ومی یابم.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   velyani.ir صفحه اول انجمن -> گفتگوی آزاد -> مطالب جالب

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:




شکلکهای بیشتر


افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 

Forums ©